192: مامانم تو ماشین بود ، من رفتم یه بسته آبنبات بگیرم اون طعمی که من میخواستم نداشت از داخل مغازه به مامانم با دست اشاره کردم ندارن اون طعمو یه پسره رو به رو فروشگاه بود فک کرد به اون اشاره کردم با دست بهم اشاره کرد با منی ؟؟؟ در کسری از ثانیه پلیدی در درونم شعله ور شد و خواستم یکم اذیت کنم ! پشت سرهم از تو مغازه با دست به مامانم اشاره میکردم طعم دیگه ایی نمیخوای حالا ؟ چندتا ؟؟ پسره بدبختم با یه قیافه اینجوری 0_o با دست میگفت چی میگی تو ؟؟ دید اصن جوابشو نمیدم نگاه پشت سرش کرد مامانمو دید خندید:دی بهم گفت : فک کردم با منی ! منم معذرت خواهی کردم دیگه .
+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 22:6 توسط ...
|
برچسب:
نویسنده: پارسا رفیعی
تاريخ: دوشنبه
10 بهمن
1401 ساعت: 20:52